پیچیده در افکار

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۷ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است

آدم های ترسو... همیشه می بازند:(
دلم گرفته.و خب نمی دونم کجا باید بگم اینو.وبلاگ جای خوبیه برای این طور موقع ها. و خب همینجا می گم.راستش از بعد از ظهر به این طرف به شدت بمباران عاطفی شدم. خوب و بد. غمگین و دراماتیک و شاد و ...و الان یه حس عجیبی دارم. شیخ می گفت همزمان هم خوبه حالش و هم بد، فک کنم یه کمی اون طوری شدم الان.دم همه گرم.حال و حسه رستاکه:انگار بی دلیل، انگار خود به خودتا عاشقت شدم، لحنت غریبه شد(نه شعرش، که لحنش الان گویای حاله)
خیلی ها خیلی چیزا در مورد محرم گفتن.خوب یا بدش رو کار ندارم. راستش اومدم بگم چرا از نظر من محرم یه حس خوبی داره. یه غم دلنشین.داستان اینه که عموما وقتی برای عشقت ناراحتی، می خوای ضجه بزنی، تنهایی. شاید همیشه تنهایی. کسی درکت نمی کنه، دلداری ها همه اش مزخرف و چرته و حرفای عالمانه تو اون زمان اصلا به دردت نمی خوره.محرم ولی این طوری نیست. همه همو درک می کنن، داغ این عشق تنها رو جیگر تو نیست. دور و وریهاتم مث تو داغدار همین عشقن و جدا حس خوبیه.اینکه همه بفهمنت، اینکه برای عشقت همه اشک بریزن.جدا حال میده.
گاهی وقتا لازمه روی زمین دراز شی، وسط چمنا.بعد بشینی قشنگ یه ساعت آسمون رو دیدی بزنی. البته وقتی که خورشید توی چشمات نیافته.بعدشم اگه فرصت شد یه نماز توی طبیعت.بعد اون وقت به روبرو خیره بشی و باد رو نیگا کنی. البته خب خیلی ها نمی تونن باد رو ببین. یه سری رنگای در هم که مدام جا عوض می کنن و عموما ترکیب رنگای زرد و صورتی و قرمز و آبی نفتی ان. یا حق.
امشب آسمان چنان بر زمین هجوم آورد که لحظه ای ترسیدم آتشش دامن گیر من و امثال من شود.ولی نشد خدا را شکر.اولین باران پاییزیِ قدرتمند و مخوف مبارک.
سلام به اونایی که هرگز پاشون به این وبلاگ باز نمی شه.یه حس با حالی داره. یادمه یه آهنگی بود که توش می گفت:تو رو دوس دارم، قد تموم کسایی که نمی شناسمتو رو دوس دارم، می خوام..........................خیلی به این جمله فکر می کنم. اینکه یعنی چی اندازه ی تمام کسایی که نمی شناسم دوست دارم.عدد؟حس؟عشق؟با خودم گاهی فکر می کنم که مهم نیست تو از کسی چه قدر خوشت بیاد یا کسی از تو. عموما اولین چشمک برنده است. عموما اولین ابراز عشق برنده است و خب اصلا قصد نکوهش همچین آدمایی رو ندارم.با خودمون که صادق باشیم احتمالا اولین دختری که بمون لبخند بزنه، کمی ناز کنه، شوخی کنه، کسیه که بش ابراز عشق می کنیم.یا اگه دختر باشیم احتمالا اولین کسی که متوسط رو به پایین معیارهامونو داشته باشه، اما زودتر از اونی که می تونه بیاد و عشق رو واقعا بهمون بچشونه. دستمون توی دستای اون خواهد بود.این تعبیر حسیه منه از این قضیه. اینکه تو احتمالا همیشه گزینه ای رو از دست خواهی داد که بهترینِ تو خواهد بود. و چه قدر غم عجیبی داره همون بیت اون ترانه.تو رو دوس دارم قد تموم کسایی که نمی شناسم.و خب نمی دونم چرا اصن این موضوع توی صفحه ی وبلاگم نوشته شد. خیلی وقته مطلبی از قبل تهیه نمی کنم.
گاهی آدم ها خواب می بینند.گاهی خواب ها آنقدر عجیب هستند که واقعیت را تحت شعاع خود قرار می دهند.گاهی ما خوابیم.و گاهی تشخیص خواب، به شدت مشکل می شود.توی خیابان راه می روی و آنقدر آدمهایی با چشم های باز می بینی که باورت می شود همه بیدارند. خودت بیداری و این یک سم مهلک است.چرا باید نتیجه ی منطقی این عادت چشم باز بودن، بیداری همه باشد؟اصلا چه کسی این را گفته که هر کس چشمش باز بود بیدار است؟چشمانمان را گاهی باید ببندیم. راه برویم توی کوچه های سنگفرش شده و بگذاریم صدای تق تق کفش هایمان هی تلنگر بزند به آن کودک لجباز خواب آلود که مدت هاست با عادتهایمان خوابش کرده ایم.کودک را بیدار کن.(گلی برای شما)