پیچیده در افکار

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۹۵/۱۰/۲۲
    ؟
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

اینکه کسی باشی...

که نمی خواستی باشی....................................................................................................................................................

آدمایی هستن که بودنشون خیلی مهمه

ادمایی که بودنشون یعنی بودن خیلی چیزا

بودنشون بعنی هنوزم دنیا ارزش بودن داره

و اینکه بودنشون بمون نشون میده که می شه لبخند زد


آآآآآآآآآآی آدم های اینچنینی

خواهشا باشید :)

روی لبهای هر احمقی ممکن است لبخند جاری شود...
تو عاشق کلام شو.

داشتم یه کار که قرار بود طنز باشه رو می خوندم به این بخش رسیدم و گفتم نشرش بدم:

چیزی به نام کارنامه و چیزی چرت به نام واحد. اینکه شما باید یه تعداد واحد رو قبول شی و بعد بهت بگن مهندس، اونقدر خنده داره که  به هر حج رفته ای بگیم حاجی. البته خب تو دنیایی که به هر حج رفته ای(حتی نرفته ای) می گیم حاجی، به هر واحد پاس بده ای هم می گیم مهندس حتما.


+بعدا شاید کاملش رو گذاشتم.

سلام.

راستش یکی دو روز پیش توی پادگان یکی از بچه ها داشت داستانای یکی از شهدا رو می خوند. رسید به یه داستان و خواست که بلند برای هممون بخونه.

گفت:« ببینید شهید.... عجب کاری کرده. یکی از همرزماش نوشته داشتیم با مینی بوس میرفتیم به ماموریت که یه دفه متوجه شدیم پلیس داره دنبال یه نفر می دوئه. شهید........ سریع فهمید که طرف مجرمه و داره از دست مامورا فرار می کنه. در مینی بوس رو باز کرد و دستش رو برای اون مجرم بلند کرد. اونم که فکر کرده بود قراره نجاتش بدن دست شهید..... رو گرفته بود و اومده بود توی مینی بوس. بعدش دیده بود که همه ی ما نظامی هستیم. شهید.... هم این طوری دستگیر کرد و تحویل نیروهای پلیس داد»

به اینجا که رسید من سرم توی دستگاه کپی بود داشتم یکی یکی برگه هایی که خارج می شد رو جمع می کردم. برگشتم و خیلی بی رودربایستی گفتم:«به نظرم کار اشتباهی کرده»

رفیقم یا شاید بهتر باشه بگم همخدمتیم برگشت و با تحکم گفت:« نه کار خیلی درستی کرده.»

فرماندمونم با یه حالت تعجبی گفت:« کار درستی کرده آقای فائزی»(این دیالوگ رو مطمئن نیستم این طوری بوده باشه یا حتی این بوده باشه)

کار کپی تموم شده بود و داشتم دسته ها رو میزون می کردم که منگنه بزنم. گفتم:« آقای *** اون مجرم به این بنده خدا اعتماد کرده بوده. اینکه کسی رو امیدوار کنی بعد ناامیدش کنی کار درستی نیست. اسلامی هم نیست به نظرم. مثل خیانت در امانت می مونه» توی ذهنم تکمیل کردم که یکی از ائمه گفته اگه ابن ملجم شمشیری که باهاش امام علی(ع) رو شهید کرد دست من امانت می داد. هر وقت که به سراغش میومد تمام و کمال پسش می دادم.

بعد گفتم:« البته نظر من اینه. شاید اشتباه باشه»

بعد فرماندمون چیزی رو یادم آورد که دلم رو قرص کرد. گفت:« یه چیزی در مورد حرفت بگم آقای فائزی» منتظر بودم مخالفت کنه.« آقای فائزی! سردار سلیمانی تو خاطراتش می گه که یکی از سرکرده های اشرار جنوب شرق رو هر کاری می کردیم نمی شد گرفتش. برای همین یه قرار مذاکره باهاش گذاشتیم و طی یه عملیات همونجا گرفتیمش. رفتیم خدمت آقا(امام خامنه ای) که گزارش کار بدیم. وقتی ماجرا رو تعریف کردیم آقا برگشت و گفت هر چه سریع تر اون شرور مذکور رو آزاد کنید. سردار  بعدا که اون طرف رو آزاد کردن از آقا می پرسه ماجرای آزادی اون شرور چی بود؟ آقا هم می گه، مگه نگفتین دعوتش کردیم؟!.... »

دلم قرص شد و پیش خودم فکر کردم که نه تنها دینمون زیباترین دینه، بلکه شکر خدا رهبرمونم زیباترین انسانه.


+ فرماندمون آقای..... هم با این کارش که اطلاعاتش رو از ترس اینکه بگیم حرف قبلیش اشتباه بوده، پنهان نکرد. نشون داد که آدم روشن ضمیریه

مصباح بزدی مردیست مظلوم ولی آهنین...

برای شناخت او به خودش مراجعه کنیم نه آنچه از او می گویند.



+خیلی هم رسمی طور و ملالغتی مانند حتی :))

+آقا من وکیل مدافعش نیستم ها. الان نیاید بگید چرا فلان وقت اینو گفت و ...

کلا به خودش مراجعه کنید اون وقت اگه فحشم دادین، فحشاتون با بصیرت می شه، نمی خوره به دیوار دی:

+ پلاس بالایی کلا قائده ی کلیه. حتی در مورد من :-)

سلام.

راستش یادم نرفته بود که قول دادم فیلم هیهات رو کمی جزئی تر معرفی کنم.

ولی خب تنبلیم می اومد و از طرفی امروز انقد بد بود که نوشتن این پست بهانه ای بشه برای سرگرم شدنم.


فیلم هیهات از چهار اپیزود تشکیل شده که توسط چهار کارگردان مختلف ساخته شده. و خب شجاعت همچین کاری رو داشتن برای من تحسین برانگیزه.

قسمت های فیلم از نظر روایی ربطی به هم ندارن. اما موضوع همگی کارها به هم مربوطه و این موضوع چیزی نیست جز عاشورا. البته من کمی ریز تر شدم و فکر می کنم حضرت عباس (ع) محوری تره توی این چهار قسمت.

نمی گم فوق العاده است. چون واقعا ضعف هایی توش وجود داره، کما اینکه فیلم ایرانی کامل خیلی کم دیدم. اما قابل دیدن و لذت بردنه.

ساختار قسمت ها بر اساس داستان کوتاهه و خب این هم چیز خوبیه. هر چند قسمت سوم بین داستان کوتاه و رمان لنگ در هواست و برای همین ساخت خوبی پیدا نمی کنه. هر چند که کارگردانیش از کیفیت قابل قبولی  برخورداره.


در کل فیلم بدی نیست.


امروز همه اش بوی تو را می دهد

آسمان مثل چشمهایت شده و من فکر می کنم چطور تا به حال زندگی کردم

چطور بعد از این زندگی خواهم کرد؟

و چه طور خواهم مرد؟

من خالی شده ام. غمگین شده ام و می دانم که روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران...

و این بیت توی ذهنم بالا و پائین می رود.

و بعد می فهمم که اصلا نمی دانم. اصلا تو را ندیده ام و این بغض را توی گلویم بیشتر فشار می دهد.

برایت نامه ها نوشته ام، عشق ها نثارت کرده ام و هنوز نمی دانم که تو اصلا وجود داری؟ یا این هم یکی دیگر از راهکارهای ذهن هزار و چند رنگ ماست برای حفاظت از من؟ حفاظت از من، در برابر نبودنت!

می دانی اگر نبودی(شاید توی ذهنم، شاید هم فقط یک حس) هیچ وقت نمی نوشتم.

هیچ گاه مریم را خلق نمی کردم. و سعی نمی کردم گیو باشم و از تو محافظت کنم. آنجا هم به تو نخواهم رسید.

آن جا هم میان ما قرن ها فاصله خواهد افتاد...

و اشک...

شب ها تاریکی آنچنان روی تنت فشار می آورد که مثلا جانت از دماغت بیرون می زند :))



+ شر نویس

+بی ذره ای قصد بی احترامی به شعور خواننده ها

هیهات


فیلم فوق العاده ای نبود

اما ارزش دیدن داره