پیچیده در افکار

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۴ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

هرچی با خودم فکر می کنم نمی تونم توی قالب های زندگی معمولی جا شم. نه اینکه براش بزرگ باشم، بلکه یه طورایی مثل یه کفش نا فرم، پام رو می زنه. اذیتم می کنه.


از طرفی بیرون از قالب بودن هم دردسرای خودشو داره. سرما داره، ممکنه عجیب بزرگ شی ولی ممکنم هست همون روزای اول یخ بزنی و ...


به شدت به یه تغییر بزرگ نیاز دارم و می دونم کسی که باید این قدم رو برداره خودمم.

ان شاالله می ترکونم. ولی اگه نترکوندمم شما بگید ترکونده. :)


+روحم شاد و یادم گرامی. :گل:

برمیگردم، با چشمانی که تنها یادگارِ کودکی من است

که تنها یادگارِ کودکی من است.


آیا مادرم؛ آیا مادرم

مرا باز خواهد شناخت؟



+ یه روز که مونده بود به ترخیصمون داشتم به این فکر می کردم که چه قدر تغییر کردم؟

+ به اینکه من الان کی هستم؟ و این شعر مدام روی لب هام جون می گرفت.

آیا مادرم مرا باز خواهد شناخت؟


++ شعر از حسین پناهیه.

هر دوی ما در حال سقوط توی آن چاله ی بی انتهاییم
من اما هنوز تو را بالا می کشم
تا فکر کنی راه نجاتی هست

قصد فریبت را ندارم
اما زمانی که هر دو خواهیم مرد
بگذار تا لحظه ی آخر شاد باشی

ترس هایت را به دوش خواهم کشید
بغض هایت را فرو خواهم خورد
بگذار تا لحظه ی آخر امید داشته باشی

من تو را بالا می کشم
من تو را نجات خواهم داد
حتی؛ زمانی که راه نجاتی وجود نداشته باشد

سلام.
دیروز توی پادگان بم خبر دادن که زن داداشم، یه کوچولوی چهار ماهه توی شکمش داره و اتفاقا دختره.
ترکیدم از خوشحالی.

لطفا دعا کنید بچه سالم بمونه و بدون درد سر مهمون خونمون شه. :گل: