پیچیده در افکار

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۹ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

اینجا وبلاگمه دیگه.

و گاهی چیزای می نویسم توش که دلم می خواد جایی بنویسم. نه گلایه محسوب می شه نه در جهت اهداف دیگه است. فقط هست که باشه دی:


حالا با این توضیحات باید بگم که دو روز پیش تولدم بود.

و خب جالبیش اینه که امسال فقط یه نفر بهم تبریک گفت. دی:

البته روز بعدش یه نفر دیگه هم تبریک گفت که اون البته تبریکش با فحش بود. فک نکنم خیلی حساب شه :))

البته دمش گرم، هیچ وقت حتی ندونستم تولدش کی هست.


حالا سحری که برم پایین دعوا درست می کنم.

آخه به چه حقی خانواده تولد من رو یادش رفته؟!!!


+ دعوااااااااااااااااااا :))

.....................................................

بعد از دعوا، با شکلات خرم کردن :))

با دوتا شکلات یه پسر 24 ساله رو خام کردن. باورم نمی شه :))

تو داری مرا از پس کیلومتر ها سیم، چند واسطه ی تصویری و قوائدِ زبانی عجیب و غریب درک می کنی.

و سوال من از پس تمام این واسطه ها این است: آیا مرا میفهمی؟ آیا اصلا امکانش هست؟


نمی دانم. ولی باور کن فهم من و تو از کلمه ای مانند"هست" هم فرق می کند.

چه رسد به جمله ها یا اینکه...

::دوستت دارم::

نه خب عنوانِ پست یه کلمه ی لعنتیه که معنی چیزی که می خوام بگم رو نمی رسونه.

تلخند در واقع یه خنده ی تلخه. ولی چیزی که من می خوام بگم، یه لبخنده همراه با اشک.

شاید لذت بردن از چیزی که می دونی تموم می شه.

و در حال حاضر چیزی که هنوز شروع نشده.


یه هفته قبل از شروع سربازی احتمالا نباید به این چیزا فکر کنم.

ولی با وجود زندگی احتمالا کم ثمرم، همچنان چیزای خیلی زیادی دارم که می تونم ازشون لذت ببرم. چیزایی که مال من نیستن و مطمئنا یه روزی از دست میرن.

ولی هنوز هستن.


+ یه رفیقی دارم که اسمش رو بر خلاف خودش دوست ندارم.

+ آیا خود خواهیه که ازش بخوام یه اسم جدید برای صدا کردنش بهم بگه؟ :)


خواستم از امام بنویسم، اما متنی بهتر از متن شهید آوینی پیدا نکردم.



 امام خمینی پیامبر تازه ای نبود، اما از یادآوران بود ، از مخاطبان ،انما انت مذکر ،
که عهد فطری مردمان با خداوند را به آنان یاداوری کرد و بعد از چند قرن که از
هبوط بشر در مصداق جمعی کلی می گذشت ،چونان اسلاف خویش از ابراهیم و اسماعیل
تا محمد (صلی الله علیه و آله) دوره ای از جاهلیت را شکست و عصر دیگری را آغاز کرد.
این عصر تازه را باید (عصر امام خمینی) نام نهاد، چنان که حق آن بود که
اعصار پیشین را نیز به انبیا و اوصیا و یاد یاران دیگر انتساب می کنند .

مقاله دهه شصت و امام خمینی (ره)
@
aviny_com

سلام.

امروز خبری رو دیدم که اگه درست باشه جدا ناراحت کننده است.

من هیچ وقت از نظر ایدئولوژی با پاکزاد هم عقیده نبودم. اما همه ی موسیقی هاش رو بدون استثنا بارها و بارها شنیدم و ساعتها و ساعتها باشون زندگی کردم.

پاکزاد کسی بود که درک نشد. و بیشتر از این موضوع ناراحتم. اینکه به چیزی که شاید حقش بود نرسید.

و جالب اینجاست که از صبحی که خبر مرگش پخش شد، تعداد اعضای کانالش تقریبا دو یا سه برابر شده. جدا خنده داره این موضوع. و جای تاسف داره.

البته جا داره بگم که بعید نمی دونم پاکزاد با اون ذهن بی نظیرش خواسته باشه همین رو به مردم بگه.

یعنی وقتی مردم فردا رفتن برای تشیع پیکرش، اونجا با پاکزاد و گروهِ موسیقیش روبرو شن و اون براشون یه قطعه اجرا کنه و با لبخند دلیل کارش رو توضیح بده.


برای خوندن دو قطعه از کارهاش به ادامه ی مطلب برید:

ای شهر شهید پرور من

با نعش برادرم چه کردی

وی داغ نهاده بر دل من

با سیلی مادرم چه کردی

 

ای شهر شهید پرور من

جولانگه فسق و بد حجابی

آیا تو هنوز همچو دیروز

پابند به نسل انقلابی

 

ای شهر شهید پرور من

خاموشی تو ز انفعال است

از بازوی خود بریده بهتر

دستی که به گردنی وبال است

 

ای چلچله های پر شکسته

ای آنکه ز عشق پر گرفتید

در وسعت آسمان سبکبال

سر داده ره سفر گرفتید

 

یوسف صفتان مصر غربت

کنعان به شما نیاز دارد

تابوت شما مگر که ما را

از فکر گناه باز دارد

 

ای شهر شهید پرور من

ای کاش که من شهید گردم

یک جبهه هوای تازه بینم

از مسلخ خویش بر نگردم

 

ای دل اگر از تبار عشقی

از هستی خود مهاجرت کن

چون چلچله های پر شکسته

پرواز به سوی آخرت کن

 

آنجا که خدا ، خدای گلهاست

آنجا که بهار جاودانی است

آنجا که تبسم شهیدان

همرنگ نگاه آسمانی است


+ شعر از آقاسی.
++ برگرفته از وبلاگ: جامانده / http://jamandeh.blog.ir/
+++ این شعر، زبان حالِ من نیست. چرا که خودم اونقدر آلوده هستم همچنان که نتونم کسی رو خطابِ وعظ قرار بدم.

نمایش هر روز. یه چیزی از پنجاه تا دیگه نهایتا دویست.

نمایش امروزم . :|1490


هرزنامه، ماهی یکی دوتا.
هرزنامه امروز حداقل هفتا. اونم همگی انگلیسی.

با آدرسای عجیب غریب که توسط تایپ تصادفی مثلا به دست یه بدافزار انجام شده. :|


چه بر سر ما خواهد آمد؟ :))


خدایا شکرت بابت فضای مجازی.

بابت رفقایی که دارم توش و البته رفقای دنیای حقیقی حتی. :)


+ بوس به همتون. دی:

زاویه دید در واقع یکی از عناصر داستانه که اتفاقا می تونه کنش ساز باشه.

می تونه توی نوع نگاه شخصیت ها یا خواننده تاثیر بذاره.

می تونه توی وقایع داستان تحریف ایجاد کنه.

و در واقع تنها وسیله ای برای تشریح اتفاق و داستان نیست. زاویه ی دید شاید یک نوع قضاوت هم توی خودش داشته باشه.

و اینکه به خواننده بگه در مورد این ماجرا چه حسی داشته باش.

به شخصیت ها بگه که می تونن از یه واقعه ی واحد برداشت های مختلف داشته باشن.


زاویه ی دید کاملا مطابق با ما، درک ما و نوع نگاه ما به اتفاق هاست.

شاید کلمه ی "زاویه ی دید" اون رو زیادی به "چشم" ربط داده و همین باعث شده که برای فهمیدنش همیشه توی ذهنمون یه موضوع خشک و فیزیکی، مثل چشم رو مد نظر بگیریم.



+ در حال خوندن عناصر داستانِ میرصادقی.