پیچیده در افکار

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

اول اینکه دوست داشتم زودتر در مورد اختتامیه بنویسم، اما این موضوع مدتیه توی ذهنمه و حالا که دستم به کیبرد رفته مناسب دیدم بنویسمش.آقا ما انسان ها چیز عجیبی هستیم، بمون گفتن اشرف مخلوقاتیم و ما فکر می کنیم که واقعا از همه چی بهتریم و بیشتر می فهمیم. نمی دونم اگه دینی رو هم قبول نداشته باشیم، فکر می کنیم خیلی باهوشیم.از این حرفا بگذریم.راستش توی یه مستند یه چیز به شدت جالب دیدم که دوست داشتم برای شما هم بگم.قضیه این طور بود که یه شیر ماده رفت و برای یه بابون شروع کرد غرش کردن و اینا. بابون ها هم دندونای تیز دارن و گاهی مثلا آهو شکار می کنن. خلاصه بابونه اول یه کم خودش و جمع و جور کرد و بعد که دید انگار شیره یه شیر قوی نیست جراتش باز شد.از درختش اومد پایین و شروع کرد دندون نشون دادن به شیره.خلاصه شیره ترسید و چند قدم رفت عقب. بابونه بیشتر خود گولاخ پندار شد و افتاد دنبال شیره. هی جیغ و داد می کرد و شیره هم هی عقب تر می رفت. تا جایی که بابونه اتفاد دنبال شیر و شیر رفت سمت یه درختچه.حالا نریشن مستند داشت می گفت که آره یک شیر ضعیف و تنها در برابر یک بابون هم کم میاورد و خلاصه از این چیزا ردیف می کرد.تا اینکه شیرای دیگه دور درختچه رو گرفتن و بابون رو شکار کردن. و نریشن چی می گفت: شانس با بابون همراه نبود و شیر ترسو و همراهانش یه دفه شجاع شدن و این اتفاق بود.و اما چیزی که من فکر می کردم:داشتم با خودم فکر می کرد خب چرا اتفاق؟ چرا نگیم نقشه ی شیرها بود؟ بعد به این نتیجه رسیدم که برای ما انسان های مغرور تصور هوش و یا نقشه توی موجودات دیگه خیلی سخته. انقدر که باعث می شه چشممون رو روی حقایق ببنیدم. و حماقتی بیشتر از این که ببینی، بشنوی و نفهمی؟آقا درسته که ما اشرف مخلوقاتیم، اما الزاما باهوش ترین، خفن ترین و خیلی ترین های دیگه نیستیم. بیایم یه کم بهتر ببینیم، بهتر فکر کنیم و خودمون رو اینقدر تحویل نگیریم.
سلاممشخصا روزها نحس یا بد نیستن، اصولا روزها از خودشون ماهیت و وزنی ندارن، پس یک روز نمی تونه ذاتا بد یا خوب باشه. چون تعداد انسان ها و اتفاقاتی که براشون میافته به شدت بالاست و انسان ها عموما مسئول اتفاقاتین که براشون رخ میده. حتی وقتی برچسب اتفاق روشونه.اینا مقدمه ای بود برای بخش بعدی پست:امروز بدون مقدمه و بدون هیچ انتظاری، داستانایی که برای انتشاراتی فرستاده بودم برگشت داده شد. بدون هیچ توضیحی توش و یا حتی یک کلمه ای مثل"رد شد".منتظرم ببینم فردا حالم بهتر می شه یا له خواهم شد.دی:موفق باشید