پیچیده در افکار

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

طبقه بندی موضوعی

چهار شنبه ی خود را چگونه گذرانید؟ :)

پنجشنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۰:۴۶ ب.ظ
انشا طور حتی دی:
آقا جای همه ی دوستان خالی. یکی از بهترین نمایشگاه های کتابی بود که رفته بودم. جمع عجیب غریبی دور هم جمع شده بودیم که فقط صدرامون کم بود :)
کسای دیگه رو هم دوست داشتم ببینم ولی خب اکثرا تهران نبودن.

و اما به رسم نمایشگاه قبلی:
(بی هیچ ترتیبی)
سولماز: اولین بار بود می دیدمش از نزدیک :)
و خب خوشبختانه کیلومتر ها کابل نوری و چند متر امواج وای فای و ... نتونسته حجم مهربونیش رو تخت تاثیر قرار بده. دقیقا اونقدر مهربون بود که فکر می کردم. و این یعنی خیلی. آدم فوق العاده با شعوری بود. و به شدت به همه اهمیت می داد. یکی از بهترین ماجراهای این سفر بود واقعا.
ببخشید بابت بی خداحافظی رفتنم. بازم می دونم چه قد حرکتم بد بود ولی شرایط یه مقدار در هم پیچیده شده بود :(

بهداد: چه بگویم که دلم لحظه ی دیدار تو لرزید ولی
هر چه کردم که بگویم سخن هجر نشد :)
(از سورده های همین الان یهویی)
چی بگم والا؟ بهداد رو باید توی یه دیدار نهایتا سه نفره گیر آورد و نشست همین طور نیگاش کرد :)

نیما برمکی: آقا راستش رو بگم خیلی چیزایی که از راه دور ازش برداشت می کردم مثبت نبود. و جدا وقتی دیدمش همون اول یه گارد حسابی جلوش گرفتم(خدا از سر تقصیراتمون بگذره :) ) ولی هر چی می گذشت این گارده پایین تر اومد و آخرش که دست دادیم برای خداحافظی دلم براش تنگ شد :)

نیما کهندانی: خیلی کم دیدمش. یه سلام احوال پرسی و رو بوسی. ولی خب حال داد.
همچنان در موارد زیادی مدیونشم.

زهره خانم: می شه اسم این بخش رو گذاشت(محمدِ بی شعور)
والا اولش که دیدمشون نشناختم. بعد هم که شناختمشون دیگه روم نمی شد وسط گشت و گذار بگم عه سلام خوبین؟ :|
خلاصه ایشونم به شدت خوب بودن. در حدی که از مسئولین گله داریم که چرا ایشون توی گروه بیشتر تعامل نمی کنن. دی:

کژوان:(بغلِ هفته) :))
کژوان تو چرا انقد خوبی؟
یعنی از محشر هم یه چیزی رد کردی و حسودیم شد به خانمتون حتی :))
کژوان از دور دوست داشتنی و از نزدیک خواستنیه. خدا قسمت همه ی خواننده های وبلاگ کنه که با ایشون آشنا شن.
و اینکه ما در آغوش ایشون کلی کیف کردیم.
مرد بزرگیه که تکرار شدنی نیست.
رقیب بهداد حتی :))

پوریا:چه قد این دوری ها بینمون فاصله انداخته بود.
دیدار دوباره باعث شد بفهمم چه قد دوست داشتنی هستی. :*

پارسا:(عشق از دست رفته ی آقا ممد) :)
چرا ما انقد از هم دوریم؟
و جدا چرا وقتی تو یه گروه بودیم من فرصت رو غنیمت نشمردم و ازت استفاده نکردم؟
خیلی محشر بود.
اونقدر مهربون بود که از یه پسر بعیده حتی دی:
و اونقدر دوست داشتنی که از ما بعیده دی:
و اونقدر مراقب بود و سعی می کرد هوای همه رو داشته باشه که واقعا کم آوردم :)
آقا مراقب خودت باش.

حسین:
ای جان. منتظر بودم با ریش ببینمت ولی بی ریش دیدمت دی:
و این چیزی از ازرش هات کم نکرد :))
حسین همچنان لقب غول مهربان رو می شه بهش داد.
کلا چرا انقد بچه های افس مهربونن؟ و حسین علاوه بر مهربون بودنش به شدت دوست داشتنیه. خونم شدیدا باهاش جوش می خوره و نمی دونم چرا. شبیه رابطه ی فامیلیه حتی :)

حسین همچنان:
این حسین با بالایی تفاوت داره.
پسر خیلی خوبیه.
مهربون و از خود گذشته و مبادی آداب.
گزینه ای مناسب برای سفرهای چند روزه.
آب آور در میان اتوبوس و جا دهنده در کنار پنجره.
برترین سربازان تیپ و بهترین دوستان خوش تیپ حتی دی:
جهت رزرو سفر با ایشون با شماره روبرو تماس حاصل فرمایید: 02*********09

رضا:
به به.
آقا رضا هم شاعر شاعرانه. حتی ملک الشعرا رضا. دی:
با وجود اینکه همیشه توی بحث ها مقابل هم بودیم ولی نمی شه دوستش نداشت.
به شدت سیبیلا خوبی داره دی:
و خب نقاط قوت، نقاط ضعف هم محسوب می شن :-"
آقا رضا به شدت دوست داشتنی و خنده رو هستن. بوس برشون.

اگه اسم کسی یادم رفته بذارید پای پیری. نه فراموشی :)
  • محمد فائزی فرد

نظرات  (۶)

سلام
دوستان جای من
البته جای منک خالی بود😊😓
پاسخ:
سلام.
آره واقعا بسیار خالی بود :)
حالا ایشالا نمایشگاه های بعدی
  • الله اکبر. چقدر دیر خوندم اینجا رو. خیلی عزیزی محمد. خیلی. بیا بیشتر ببینیمت جدن.
  • بهدادم.
    پاسخ:
    :)
    چشم
    *زیاد اصرار کردن * :-D
    پاسخ:
    :))
    ای بابا:/ 
    سوز به دل شدم که
    آره خدایی بچه ها همشون خوبن. خودتم گل سر سبدشونی. من چند دقیقه بیشتر سعادت نداشتم ولی از چشات اشعه ی مهربانی می زد بیرون. (توصیفاتم به فنا رفته عمو:/ می بینی؟)
    خلاصه این که به سولماز میشه بیشتر اصرار کنی؟:( 
    من دوباره بی سعادت بودم. لامصب همه همای سعادت دارن ما کلاغ!
    پاسخ:
    سلام -<--@
    واو ببین کی اینجاست :)
    خوبی؟
    لطف داری تو. و حتما میام. شما کنکور و امتحانا رو بترکون ما میایم واسه تبریک گفتن :-"
    آقا چه جوری تو 1 روز این همه دوست و با هم دیدین؟؟!! چطو هماهنگ کردین؟؟ واقعا چه جوری میشه؟؟؟ o_O
    پاسخ:
    خیلی هماهنگ نکردیم اتفاقا.
    ولی بیشتر دوستان اکثر روزا نمایشگاه بودن برای همین قرار گذاشتنمون زیاد سخت نبود.
    تازه تعداد رفقا بیشتر از اینا بود.


    :)) بیشتر بیا بابا
    بیشتر بیا فیض یاب شیم ^___^
    پاسخ:
    اگه زیاد اصرار کنی میام :))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی