پیچیده در افکار

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

به نام او که درخت ها را دوست دارد

شنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۶، ۱۲:۴۴ ب.ظ

یه چیز باحال دیدم و بهتره بگم چیز با حالی توجهم رو جلب کرد.

و اینکه همیشه نباید نالید، گاهی اوقات کارهای قشنگی می شه و باید اونا رو هم دید و خوشحال بود از اتفاقاتی که اطرافمون میافته.

و اما این اتفاق:

آقا ما با رفیقمون رفتیم گردش و غیره( ما آدم خیلی خوبی هستیم و پولهایمان در یک واقعه ی مبارک ته کشید :) ) و بعد نزدیک خونه ی ما که شدیم خواستیم جدا شیم که بهش گفتم نه آقا این چه کاریه؟ بیا تا یه جایی قدم بزنیم سمت خونه ی شما. خلاصه یه مسیر دور شدیم و بعد جدا شدیم. پاهای بنده هم درد می کرد و نای حرکت نداشتم جدا.
به سمت اولین ماشین خطی رفتم و سوار شدم و خیلی تعجب ناک، درجا باقی مسافرها هم اومدن و پر شد. و به ناگاه یاد حرکتی افتادم که به سبب اون کل پولهام رفته بود. و خب موندم چیکار کنم؟

از یه طرف درد پا و ... و از طرف دیگه دردسر آخر مسیر و از طرف دیگه اینکه بین اون همه آدم بگم ببخشید آقا پول ندارم.

خلاصه به راننده تا از محل دور نشده بود گفتم ببخشید می شه من پیاده شم، باید برم از خودپرداز پول بگیرم. و خب خدا رو شکر کنار زد.

خود پرداز مذکور حتی یک سکه هم در خودش جا نداده بود. حالا شاید بگید خودپردازها کلا سکه در خودشون جا نمی دن. ولی از من نشنیده بگیرید، جا میدن.

خلاصه مجبور شدم نصف مسیر رو پیاده برم. در این بین کارتم توسط یه خودپرداز دیگه خورده شد. و داشتم میرفتم و دور می شدم که کارتم رو بالا آورد و یه جوون مرد داد زد که آقا کارتت.


نیمی از نیمه ی دیگه ی مسیر رو هم زیر بارون، بدون چتر با پاهای دردناک طی طریق کردیم و در نهایت به بانک سپه رسیدیم. رفتم و توی صف ایستادیم. و خلاصه بعد از چند دقیقه استراحت نوبتمون شد. پول رو که گرفتم خواستم ببینم باقی مانده ی حسابم چه قدره که تصویر زیبایی رو برو شدم.

یک دست یک نهال کوچیک رو کف دستش نگه داشته بود. و کنارش هم نوشته بود که عدم دریافت رسید کاغذی.

ما هم تحت تاثیر زدیم روی عدم دریافت و از صحنه دور شدیم.


هیچی دیگه همین. دی:


یا علی


+ برادرم توی خونه گفت به راننده می گفتی بیارتت در خونه و پول بیشتری بهش میدادی. :|

به عقل خودم نرسید تو اون حالت دی:

  • محمد فائزی فرد

نظرات  (۲)

همیشه پای یک تاکسی در میان است :-"
پاسخ:
همییییییییییییییییییییییییییییییشه دی:
احیانا که بابت تبلیغ بانک سپه پول دریافت نکردید؟!!؛)
توجه نکرده بودم به نهالش!! کلا خیلی دقتم کمه و به اطرافم توجه کافی ندارم...باید خودمو اصلاح کنم:)
چه پروسه ی طاقت فرسایی بود ولی...اگه با راننده تاکسیها دعوا نمیکردید که باقی پولتون رو پس بدن رانندهه مجانی می رسوند در خونتون حتی:))
البته شوخی کردم!!
دیدید به صورت زیرپوستی بازم تاکسی رو وارد پستتون کردبد؟ به نظر من که نهال و سبز و اینا بهونه بود واسه تاکسی نوشت؛)
پاسخ:
:))
شهام داریم تو بانکش دی:
شایدم سپه نبود. شاید انصار بودم. که اونم سهام داریم :-"
راننده تاکسی بوپدن اعصاب آهنی می خواد واقعا. و اگه بهش می گفتم مطمئنم رایگان می برد. آدما کلا مهربونن.

:)) تاکسی بهترین چیز دنیاست :))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی