پیچیده در افکار

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

طبقه بندی موضوعی

این یک نامه ی عاشقانه نیست

پنجشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۳:۳۵ ق.ظ

می دانی عزیزم. ما به هم نمیرسیم. نه که ما، من به تو نمیرسم و خب مگر زور است که هر چه من بخواهم همان بشود و تو....

تو نقشی نداشته باشی.


عزیزم یک هفته است دارم مدام با خودم تکرار می کنم که تو عاشقش نیستی، تو یک دوست معمولی هستی. تو کمکش می کنی چون دوستشی...

و خب در نهایت اتفاقی که می افتد این است:

تو را می بینم، به تو با شادی سلام می کنم(هنوز اعتقاد دارم که تو یک دوست معمولی هستی. من عاشقت نیستم)

و بعد تو سرسری جواب سلامم را می دهی.....

من له می شوم. قلبم درد می گیرد و شانه ام پایین می افتد.


چند قدم دور می شوی، صدایت بلند می شود:« ببخشید...»

با لبخند روی لبم به تو نگاه می کنم. داری ساعت را از یک رهگذر می پرسی.

دوباره له می شم.

مچاله می شم و این بار پیچ و مهره هایم زنگ میزنند. قلبم که همین روزها خواهد ایستاد.


انگار اصلا کلمات قدرتی ندارند. جادوی تو است یا ضعف متخصصانی که این نسخه ها را تجویز می کنند؟


  • محمد فائزی فرد

نظرات  (۱۳)

عشق همیشه آدم رو تنها تر میکنه ! 
اصلا عاشقانه معنی نداره
خوب نوشته بودید :)
پاسخ:
ممنون
آره یه طورایی قلم فرسایی همراه با احساس و حتی وام گرفته شده از خاطرات بود.
اما در کل نگاه خودم بیشتر عقل گراست.
اگه احساسات بذارن البته. دی:
  • لی لی (لیلی نامه)
  • فوق العاده بود متن...
    آدم تو کلماتش غرق میشد...
    پاسخ:
    ممنون از تعریفتون.

    چرا؟ واقعاً چرا؟ چرا این‌قد همذات‌پنداری می‌کردم با این‌پست؟ چرا قلبم.. یهو درد گرفت؟
    پاسخ:
    پس باید گفت: هعیییی :(
    کافر قلب احساسش به درد اومده...
     فقط جایی که شانه هاش پایین افتاد زیاد خوب نبود٬ یعنی زیبایی جمله قبلش رو یه کم به هم میزنه...
     ولی در کل عالی بود...
    حالا چون نویسنده برا ما شناخته شده هستش تصور من اینه که شما نقش شخصیت اول رو به عهده دارید...
    خدا بخیر کنه...
    :)):)):)):)):))
    پاسخ:
    کافر رو خوب اومدین :)) خیلی خوب حتی
    ممنون. ان شاالله تلاش های بعدیم بهتر باشه.
    آره نقش واسه خودمه ولی کلا سناریو یه ماجرای ذهنیه. دی:
    خدا عاقبتمون رو به خیر کنه.
    ما خوشحال می شیم که چشمانمون رو به خوندن کلمات چشم نوازت دعوت میکنی
    پاسخ:
    مرسی:گل بسیار:
    آه ای ابر های تیره و تار
    ای تصورات تیره و تار
    و آه ای عشق های تیره رو تار
    آقا چرا شما تو هیچ کدوم از داستانا و متنا به عشقت نمی رسی؟ یا بهتره بگم شخصیت اول نمی رسه؟ یه جا زنت مجسمه می شه، یه جا شخصت اول خل میشه، یه جا هم که یادمه عاشق شدی بعد خواب بود همش..
    پاسخ:
    و آه ای برادر زاده ی جان. دی:
    نمی دونم، ولی کاملا درست می گی. شاید نوشتن شکست ها باحالتر باشه. :-"
    آقا تصاویر رو قشنگ دیدیم تو ذهن. دم شما و کلمات تصویر سازت گرم. خیلی خوب بود

    ما از جنسیت فرد مورد اشاره در متن با خبر نیستیم، ولی می گن مردها و زن ها نمیتونن دوست معمولی باشن با هم :)
    پاسخ:
    خوشحال شدم که خوندی یا شیخ.
    والا آره الان که گفتی یاد اون دیالوگ موندگار افتادم.
    ایول.
    خیلی قشنگ و احساسی بود آفرین
    پاسخ:
    ممنون.
    ای وای! بوخودا من منفی ندادما... ;(
    پاسخ:
    :))
    دقیقا هم دوتاست. :-"
  • سیّد محمّد جعاوله
  • خوب بود
    ممنون
    پاسخ:
    خواهش می کنم
    بره پی کارش سنگدل
    پاسخ:
    دی: مرسی
    البته یارو وجود خارجی نداره ها. ولی همچنان بره پی کارش خخخ
    مخصوصا پاراگراف اولش:)
    پاسخ:
    همچنان در سکرات ذوق. :))
    مرسی
    عالی بود...خیلی عالی...
    بهترین نوشته ای بود که تا به حال ازتون خوندم به نظرم:)
    پاسخ:
    :)
    ممنون. شدیدا ذوق مرگیده شدم الان.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی