پیچیده در افکار

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

عشق دوم

چهارشنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۸:۲۰ ب.ظ

ماجرای همان عشق اول است.

برای نیمه ی فیلسفوم بگویم که عشق در اینجا همان مفهوم ومعنی مصطلحی است که یارو می رود خیابان و می آید خانه بعد احساس می کند که می تواند برای دور بودن از شخصی گریه کند. و مثلا دست کم یک سالی می تواند وفادارانه به او فکر کند. :)


خب داشتم می گفتم که خوبی عشق اول این است که...

البته پیش از آن بگذارید شرایطش را بگویم.

1. هرگز عشق اولتان را جار نزنید. حتی به کسی که عاشقش شده اید.(دلیلش را بعدا می گویم)

2. عشق اولتان را به کسی لو ندهید. این یک واقعه ی درونی است و باید درونی بماند. بیشتر اینکه اگر به دوستانتان بگوید اکثر مواقع تحریک خواهید شد برای اقدام عملی، برای جلو رفتن و گفتن. و این یعنی مرگِ عشقِ اول. شاید هم مرگِ عشق برای تمامی زندگیتان. :)

3. عشق اولتان را از دور نظاره کنید. گاهی هم خودتان را. کلا یاد بگیرید در مورد مسائل مثل یک راوی سوم شخص نظر بدهید.


اما خب اگر عشق اولتان این شرایط را داشت. آن وقت می توانید میوه اش را هم بچینید.

نه اشتباه نکنید، میوه ی این رفتار مسلما وصال نیست. اتفاقا دوری و در نهایت شکست است.

اما خب نه شکست در تمام ابعاد، یک پیروزی بزرگ هم به دست می آورید. یک پیروزی عظیم و آن هم این است که به احتمال زیاد می فهمید که زن ها ویژگی های مشترکی دارند. یعنی خب به زن ها برنخورد اما این را می فهمید که همه مثل هم هستند. نه که حاصل کپی پیست یک موسِ غولپیکر. که به معنی دارا بودن ویژگی های زیاد و ذاتی جذابشان برای مرد. جنسی، عاطفی و ...


احتمالا می فهمید که عشق اولتان در واقع واکنشِ ابتدایی سیستم های ذهنی، روحی و فیزیولوژی تان به این واقعه بوده و لاجرم بعد از کشف این واقعیت انتخاب های بهتری خواهید داشت.


انتخاب هایی که...

شاید بعدا پیرامونش صحبت کردم. دی:

  • محمد فائزی فرد

نظرات  (۹)

 تا آخرش نگفتی دختر فکر کردم عمومیه! :)) ای نامرد. تفکیک جنسیتی تا کجا؟ :همر:

والا تا اونجایی که من می دونم پسرا رو از رو هم کپی پیست کردنا:-"


متن خوبی بود. دلم گرفت

پاسخ:
:))
خب این ماجرا در مورد پسرا هم صادقه. دی:
ای بابا چرا دلت گرفت؟ دیدن اسمت دل ما رو وا کرد جدا.
:گل:
  • جلال دامن افشان
  • خوش آمدی جان همدرد...
    پاسخ:
    بزرگی شما
    احساس کردم داشتید خاطره تعریف می کردید.
    با خاطرات نمیشه حرف های کلی و عمومی زد چون فوق العاده شخصی ان.
    نظرمه. البته خوب بود.
    پاسخ:
    نه خاطره نبود. بیشتر سعی کردم این طوری بنویس که ارتباط برقرار کردن باش راحت تر بشه.
    می دونید متن اگه یه ذره بوی نصیحت و دید از بالا بگیره خواننده رو پس میزنه.
  • جلال دامن افشان
  • سپاس که حقیقت رو عریان گفتی.
    احسنت به تو
    دردی ست جانکاه این درد لعنتی عشق.
    که برای من فقط تریاک و پناه بردن به چرندیات عرفانی تونسته کمی آرام و تخدیرش کنه.
    .
    .
    آرزو کن بتونم به خودم برگردم.
    به خود آزاد و رها و مردانه ام.
    دمت گرم عزیز
    پاسخ:
    دعا می کنم دوست من.
    امیدوارم زودتر با خودت کنار بیای. فکر می کنم بزرگترین مشکل همینه.

  • شقایق رمضان پور
  • راغب با غینه بی سواد!!
    نگران خطرش نباشید...ته تهش اگه خوب ننویسید با پدرتون یه صحبتی خواهم داشت؛)

    +ممنون
    پاسخ:
    اصلاح شد. ولی اصلش از قله ی قاف اومده برای همین با قافه :-"
    :)) پدرم رو به زودی میفرستم سوریه دستتون بش نرسه :))
    مرسی عالی بود
    پاسخ:
    خواهش می کنم.
    چشمتون عالی میبینه :)
  • شقایق رمضان پور
  • لینک می کنم نوشته تون رو...به پدرتون هم نمی گم.لطفا ادامه ش رو هم بنویسید در آینده نزدیک:)
    پاسخ:
    واو.
    چه قد همیشه دوست داشتم لینک شم تو وبلاگتون :هزارتا گل اصن:
    و خب بیشتر راغب شدم که ننویسم ادامه اش رو. خطر از دست دادن لینک وجود داره :)

    دی:
    + درِ گوشی:«چشم سعی می کنم بنویسم»
  • سیّد محمّد جعاوله
  • لایک
    پاسخ:
    قربانِ شما
  • شقایق رمضان پور
  • آفرین...خوب متوجه قضیه شدین:)
    پاسخ:
    وقتی می گین میرین به پدرم لو می دین که عاشق شدم مجبورم این طوری پست بزنم و از بیخ همه چی رو انکار کنم :))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی