پیچیده در افکار

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

ما با افکارمان دفن خواهیم شد

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

شبِ زیبا

پنجشنبه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۴، ۱۲:۴۹ ق.ظ

امشب با پیشنهادِ نابِ یکی از دوستام تبدیل به یکی از شب های خوبِ زندگیم شد.

قرار شد بداهه، باهم، داستان بنویسیم. :)

خیلی خوب بود و خیلی کیف کردم. ایشونم به شدت انگار راضی بود و کیف کرد.

بخش زیر کمی از بداهه نویسی امشبمونه:


  • محمد فائزی فرد

نظرات  (۸)


بداهه عالیه آقای فائزی، عالی! ینی شخصاً به‌افق‌هایی دست یافتم که قبل ازون دست نیافته بودم و حتی از وجودشون بی‌خبر بودم! بعد به‌قدری ذهنم وا شده که همش بمباران ِ ایده و ایناس. آدم از نوشتن لبریز میشه! 

آقا خیلی ادامه بدین، من مشوقتونم بلکه یه‌نقشی داشته باشم. :D
پاسخ:
شما بزرگوارین.
آره توی همین بداهه نویسی با هاول جنکیز یه ایده ی دو طرفه ساخته شد که مطمئنا داستانش رو می نویسم. ایده ی خیلی خفنی بود.
شما خیلی بیشتر از چیزی که فکر می کنید تو زندگی اطرافیانتون نقش داشتین و دارین. (گل)
  • مجتبی و‏او
  • آره دیگه. اتفاقاتی که توی فکر طرف میافته و الهامات بدیعی که از مسائل میگیره(نه الهامات سطحی که مثلا گوشه ی لبش کج شده بود فهمیدم می خواد بخنده بهم و عاشقم شده! :|) و اون تفکرات خیلی هم عمیقه و هم خیلی قابل قبول...
    کلا خیلی رمان های ایرانی بنظرم هنوز جا دارن. البته ما متخصص نیستیم مث شما. دی: :))
    پاسخ:
    آهان گرفتم منظورتون رو.
    آره افکار به واسطه ی سیال بودنشون به شدت زیبان و البته خب خیلی خوب می شه توشون حرف های فلسفی و کلا تفکر بر انگیز زد. البته اگه نویسنده کار بلد باشه توی چینش اشیا توی خونه هم می تونه حرفای فلسفیش رو بگنجونه.
    نه بابا متخصص چیه؟ صرفا کمی علاقه مندم.
    مرسی که دوباره سر زدید و پاسخ پرسشم رو دادید.

    تشکر
  • شقایق رمضان پور
  • هر وقت می دیدم دارم جهت گیری می کنم بازی رو به هم میزدم!!
    پاسخ:
    ایول.
    خدایی حرکتی حرف نداره. دم شما به شدت گرم
    خیلی خوب بود
    پاسخ:
    ممنون
  • شقایق رمضان پور
  • قبلا ها من با خودم شطرنج بازی می کردم و سعی میکردم در آن واحد دو نفر باشم...این برعکسه اون حالته: دو نفرتون تلاش میکنید که یه داستان بسازید:)

    فک کنم دو حالتش هم ذهن رو فعال میکنه...
    پاسخ:
    اوهوم. دی:
    بعد یه نفره شطرنج بازی می کردید به نفع یکی از رنگ ها پارتی بازی نمی کردین؟
    من یه بار خواستم اون طوری بازی کنم هی دست خودمو می خوندم نتونستم ادامه بدم. دی:
      قشنگ بود٬ طرز نوشتن طوری هستش که سوم شخص( خواننده)  جایگزین همجنس خودش میشه یعنی خوانند در گیر داستان و احساسات میشه...
    ولی
    ولی
    ولی
    ولی خدا بخیر کنه٬ باز سیاهی٬ باز جدایی٬ باز تصورات وحشتناک و یاس‌...
      حداقل گدان نمیشکست٬ قاب ترک بر نمیداشت٬  
     کلا فازش منفی بود٬ کاش به جای جر شدن پردها٬ به رقصشان در باد اشاره میکرد...
      من برم که مثلا قبل سر خیالات منفی بحثمون نشده:)):)):)):)):))
    پاسخ:
    تازه بخش قبرستون و .... ناش رو نذاشتم خدا رو شکر :-"
  • مجتبی و‏او
  • کلا خوشم نمیاد که خیلی داستان نویسی های فارسی تصویر سازی های صحنه ای بیشتری از تصویرسازی های روانشناسی و فکری و موقعیتی دارن. ولی خوب بود تبریک می گم به این تفریح های سالم و فرهنگی و مغزدار. :)
    پاسخ:
    تصویر سازی روانشناسی؟
    منظورتون اینه که مثلا از تفکراتش بگه طرف؟
    نفهمیدم ولی در هر صورت ممنون.
    آره دیگه ما نهایت خلافمون همینه. خخخخ
    اگه رمانه دنبال کنم
    :))))
    پاسخ:
    :))
    نمی دونم والا.
    همین طوری شروع کردیم نوشتن و چیز جالبی شده حالا. حداقل برای خودمون خیلی جالبه
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی